مرتضى مطهرى

195

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

گفتيم كه نظريهء وحدت وجود را به اين ترتيب كه ما قائل هستيم [ قدما قائل نبوده‌اند ] . گرچه مثل حاجى اين را به شيخ اشراق نسبت مىدهند ولى اين هم يك نوع توجيه و تأويل است . در كلمات شيخ اشراق هرگز وحدت وجود نيامده است و بلكه او تصريح مىكند كه وجود امر اعتبارى است . كسى كه وجود را يك امر اعتبارى مىداند كى مىتواند قائل به وحدت حقيقت وجود بشود ؟ ! چون وحدت وجود بعد از اين است كه قائل به حقيقت وجود بشود . ولى گفتيم كه سبك حاجى هميشه اين است كه حرفهاى قدما را به نحوى توجيه و تأويل كند . نقطهء مقابل اين مسألهء وحدت وجود ، مسألهء كثرت وجود است به معنى كثرت تباينى ، به اين معنا كه اشياء گذشته از ماهياتى كه دارند كه به اعتبار اين ماهيات در تحت مقولات در مىآيند و به اعتبار آن مقولات ما به الاشتراك‌ها با هم دارند ( اگر در يك مقوله وارد باشند ) و مابه‌الامتيازها با هم دارند ( اگر در چند مقوله باشند ) ، از نظر وجود هم همهء اشياء با يكديگر مباين به تمام ذاتند ؛ يعنى وجودها با يكديگر هيچ گونه اشتراك و سنخيتى ندارند ؛ نسبت وجودها با يكديگر نظير نسبت خود مقولات است با يكديگر ؛ همين طور كه مثلا مقولهء كم و مقولهء كيف هيچ وجه مشتركى با يكديگر ندارند ( و به همين جهت است كه دو مقولهء جدا هستند ) هر وجودى با هر وجود ديگر هم عينا همين طور است « 1 » ، هيچ گونه وجه مشابهتى ميان هيچ وجودى با هيچ وجودى نيست . اين نظريه در ميان متكلمين « 2 » پيدا شده است و احيانا بوى اين حرف در كلمات بعضى از حكماى مشّاء پيدا شده است بدون اينكه اين مسأله در ميان حكماى مشّاء از قبيل فارابى و بالخصوص بوعلى سينا - كه رئيس المشّائين است - مطرح شده باشد و بعد مثلا بوعلى اين نظر را انتخاب كرده باشد زيرا همانطور كه

--> - حتى عقل كه صادر اول است تازه « وجود » براى او معنى دارد و الّا براى ذات حق وجود معنى ندارد . استاد : بله . در مورد او [ يعنى عقل ] وجود معنى پيدا مىكند ؛ يعنى او مىگويد كه حقيقت ماوراى وجود است . ( 1 ) . - حتى افراد يك نوع هم وجه مشتركى ندارند ؟ استاد : بله حتى افراد يك نوع . ( 2 ) . اشاعره به اين نظريه معتقد بوده‌اند .